آیا الگوی درستی برای موفقیت انتخاب کرده ای؟

  • آیا الگوی درستی برای موفقیت انتخاب کرده ای؟

 

با زندگی خانم « الیزابت هولمز »  تازه آشنا شده ام. سی و سه ساله است و جوانترین بانوی ثروتمندِ

خودساخته (یعنی کسی که با دست خودش ثروتمند شده است) در ایالات متحده. مهندسی شیمی

خوانده اما درس را نیمهکاره در دانشگاه استنفورد رها کرده تا شرکت خودش را تأسیس کند. بیش از

١٢ سالی میشود که شرکت او راه افتاده و از همان ابتدا، یکی از استادانش در دانشگاه نیز با شرکتِ

او همراهی میکرد تا اینکه پس از مدتی، او هم استادی دانشگاه را کامل رها کرد و به شرکت

پیوست.

خانم هولمز حالا در ابتدای چهارمین دهۀ زندگیاش، شرکتی به ارزش بیش از ٩ میلیارد دلار و ثروت

۴ میلیارد دلار دارد و روی زمینه ای کار میکند که یادآور داستانهای علمی-تخیلی / خالصی بالغ بر ٧

است: انجام آزمایش کامل خون، تنها با گرفتن دو قطره خون از نوک انگشت (آن هم بدونِ درد و

ترس از سرنگ) و ارسال نمونه برای انجام اتوماتیک آزمایش توسط دستگاههای فوق پیشرفتهای که

نحوۀ کار آنها را کسی نمیداند.

را ایجاد و « فناوریِ تندرستی شخصی » خانم هولمز هدف بزرگی دارد: میخواهد بازار جدیدی با عنوان

شکوفا کند. بازاری که بالقوه توان میلیاردها دلار درآمدزایی دارد و باعث میشود افراد با هر چه بیشتر

درگیر شدن در فرایند تندرستی خود، زودتر از بیماریهای احتمالی آگاه شده و زندگی ای سلامتتر را

سپری کنند.

چیزی که من واقعاً از زندگی » : او هنگامی که فقط ٩ سال داشت، در نامه ای به پدرش نوشته بود

به نظر «. میخواهم، کشف چیزی نو است؛ چیزی که بشر نمیدانست انجام دادنش امکانپذیر است

میرسد او که این روزها و پس از سالها تلاشِ رازدارانه، توجه رسانهها را به خود جلب کرده، در مسیر

درستی برای رسیدن به این هدف است. (خانم هولمز عمداً میخواست که خودش و شرکتش در معرض

توجه نباشند. میزان سرّی نگه داشتن اخبار و فعالیتهای شرکتش به گونه ای است که خیلیها آن را با

روش اپل و استیو جابز مقایسه میکنند. جالب است که خانم هولمز از لحاظ پوشیدنِ لباس نیز شبیه

جابز عمل میکند  اغلب یک پلوور مشکیِ ساده تن میکند  و گیاهخوار نیز هست.)

با این تفاسیر، شاید تصور کنید این مقاله قرار است خانم هولمز را به عنوان یکی از الگوهای موفقیت

معرفی کند و از سبک کار و زندگی او، هدفمندی و سختکوشیاش تمجید کند. اما من قصد دیگری

دارم. :)

آدم موفقی بود؟ « دوو » آیا مدیر

این کتاب را مدیر وقت .« سنگفرش هر خیابان از طلاست » سالها پیش کتابی میخواندم به نام

نوشته و در آن، داستان موفقیت خود و شرکتش و البته سبک کار و زندگیاش را « دوو » شرکت کره ای

شرح داده بود. اگر بگویم این کتاب یکی از بدترین کتابهایی بوده که تاکنون خواندهام، اغراق

نکردهام. (بله، هر کتابی خوب نیست؛ یا شاید بهتر بگویم خواندن برخی کتابها بدون استاد و

راهنما، میتواند خطرناک باشد.)

نویسندۀ کتاب، تصویری از ثروتمندی را در برابر من که آن زمان ١٨ ساله بودم ،« کیم وو چونگ » آقای

قرار داده بود که تا سالها، همان تصویر و باورهای نادرستِ برخاسته از آن، مرا از ثروت دور نگه

داشت. خوب به خاطر دارم که ایشان چطور در آن کتاب شرح داده بود که نسلِ آنها، به جای کار از

ساعت ٩ صبح تا ۵ عصر، کار از ۵ صبح تا ٩ شب را جایگزین کرده بودند تا چرخهای صنعت کره

پیش برود (البته این نیت و قصد بدی نبود). اما در عین حال، ایشان توضیح داده بود که هر صبح

صبحانهاش را در اتومبیل و حین رفتن به شرکت صرف میکند و سالهاست که با خانوادهاش به

مسافرت نرفته است.

اگر قرار است من پولدار و صاحب شرکت باشم اما حتی وقتِ صبحانه » : من آن موقع با خودم گفتم

خوردن با فراغ بال و وقت گذراندن با خانوادهام را نداشته باشم، اینکه اسمش موفقیت و خوشبختی

متأسفانه، جای تفسیرهایی بر کلمات آقای کیم خالی بود که اگر این کار انجام میشد، «! نیست

امکانش بود که از تلاش و تعهد او درسهای ارزشمند گرفته شود و در عین حال، زندگیِ یکبُعدی او

موجب ایجاد باورهای نادرست دربارۀ موفقیت و ثروت نشود. سالها گذشت تا کتابهای دیگر و

شاگردیِ استادان خردمند، آن تصویرهای نادرست را از ذهن من بیرون برد.

آیا موفقیت یعنی فقط کار و کار و کار؟ آیا تفریح مانع رسیدن به موفقیت است؟

حالا در دهۀ دوم از قرن بیست و یکم، دربارۀ خانمی ٣٣ ساله میخوانم که ١٠ سال است به مسافرت

تفریحی نرفته است. با دوستانش وقت نمیگذراند، رمان نمیخواند، به زور باید او را به یک تئاتر برد،

و تمام ساعات بیداریاش را در دفتر کارش صرف میکند و هفت روزِ هفته را هم کار میکند. او در

پاسخ به سؤالی دربارۀ این همه صرفِ وقت برای کار و عدم صرفِ وقت برای خودش (که دغدغۀ پدر

«... تصور میکنم هنوز خیلی جوانم » : و مادرش و حتی همکارانش در هیئت مدیره نیز هست)، میگوید

وقتی اینها را میخوانم، بیشتر از همیشه نگران میشوم که اشخاصی مثل او، به عنوان الگوی

موفقیت، ثروت و سختکوشی معرفی شوند؛ در حالی که میدانم الگو قرار دادن افرادی نظیر او به

صورت فکرنشده، میتواند نتایجی فاجعهبار داشته باشد.

حتما میپرسید چه فاجعه ای؟ اجازه بدهید توضیح بدهم.

موفقیت فقط یک بُعد ندارد

انسان موجودی چندبعدی است. در درون هر یک از ما، ساحتهای مختلفی وجود دارد که اگر هر

محمود » . کدام به اندازۀ کافی مورد توجه قرار نگرفته و ارضا نشوند، چرخ وجود آدمی لنگ خواهد زد

استفاده میکند. « چرخ زندگی » استاد در آشتی دادنِ انسانها با خودشان، از تعبیری به نام ،« معظمی

او میگوید شش جنبۀ مهم و اساسی در هر یک از ما هست که باید به تناسب هم رشد کنند تا شخص

علائق فردی، » : بتواند احساس تعادل و خوشبختی در زندگی داشته باشد. این شش بخش عبارتند از

« کار » کسی که مدام و تماموقت به بخشِ «. کار، نقش اجتماعی، خانواده، تندرستی، و معنای زندگی

میپردازد، در واقع تنها به یکششم از نیازهای خود پاسخ داده؛ و دیر یا زود آب و روغن قاطی میکند

و موتور میسوزاند.

یک فلسوف تراز اول دربارۀ موفقیت چه میگوید؟

نقل کنم که یکی از فیلسوفان تراز اولِ « مصطفی ملکیان » این تعبیر را هم اجازه بدهید که از دکتر

دیگری « کار » امروز در ایران هستند. صحبت ایشان دربارۀ درس خواندن است که میتوان آن را به هر

تعمیم داد. ایشان میگویند:

ما اینجا نیامدهایم که یک فیلسوف بزرگ شویم و برویم؛ و نیامدهایم اینجا ٢٠ تا کتاب بنویسیم و »

٢٠٠ تا مقالۀ علمی بنویسیم در ژورنالهای علمی-فلسفی/علمی-تحقیقی دنیا چاپ کنیم. ما آمدهایم

اینجا که یک زندگی خوب، خوش و ارزشمند داشته باشیم. من این را دارم از قول کسی می گویم که

این را کسی به او نگفته بوده و خودش را به یک معنا از میان برده -یعنی خودم. همیشه اعتدال داشته

باشید؛ یعنی حق همۀ ساحتهای وجودیتان را ادا کنید. نگویید چون تمرکز کردهایم روی درس، دیگر

به خوابمان توجه نمیکنیم، به خوراکمان توجه نمی کنیم، به ورزشمان توجه نمیکنیم، به تفرج و

گردشمان توجه نمیکنیم، از مسافرت چشم میپوشیم. اگر حق هر ساحتی از ساحات وجودیتان و هر

نیازی از نیازهایتان را برطرف نکنید، یک وقتی واقعاً وجودتان پنچر میشود و آن وقت کل

«. ماشینتان از حرکت می افتد

من خودم در واقع به خاطر عدم توجه به این نکته خاکسترنشین شدم، » : استاد ملکیان ادامه میدهند

به خاطر اینکه توجه نکردم و فقط خواندن و فقط خواندن و نوشتن و یادداشت برداشتن و باز هم

خواندن و باز هم نوشتن و دیگر توجه نکردن به اینکه خواب به اندازه نیاز دارم... خوراکم آیا خوراک

مناسبی است؟ آیا تفرج دارم؟ گشت و گذاری هم دارم؟ انس با طبیعتم به آن اندازه که نیاز دارم

هست یا نه؟ مسافرت می کنم یا نه؟ نشست و برخاست با انسانهای دیگر دارم یانه؟ هرکدام از اینها

«. یکی از نیازهای ماست. حتماً اعتدال را رعایت کنید

آیا برایان تریسی کار کردنِ بیوقفه را تجویز میکند؟

عنوان کنم؛ کسی که برای شما که در پی موفقیت و « برایان تریسی » سومین نکته را هم اجازه بدهید از

شادکامی در زندگی هستید، ناشناخته نیست. ایشان با اینکه ٧٣ سال دارد و همچنان فعال است و

آموزش میدهد و ارزش میآفریند، تأکید میکند که پیوسته و بدون استراحت و وقفه کار کردن، آدمی

را از پا میاندازد. او پیشنهاد میکند که هفته ای حداقل یک روز، از همۀ امور کاری فارغ شوید و

باتریهای روح و روانتان را شارژ کنید.

بدون رفتن به دل طبیعت، سفر کردن، همنشینی با خانواده و دوستان، فیلمی دیدن، کنسرتی رفتن،

داستانی یا شعری خواندن و در کل انجام اموری که روح را صیقل میدهد، انسان بعید است که بتواند

« فورس ماژور » زندگی ای خوش و شکوفا داشته باشد. البته همیشه ممکن است مواردی به اصطلاح

روی دهد که نیاز باشد انسان برای مدتی فراغت و استراحت خود را صرفِ کار کند؛ اما اینکه کسی

در کلِ ١٠ سال حتی یک سفر تفریحی هم نرفته باشد، از آن حرفهاست! تازه آن هم ١٠ سالی که در

سومین دهۀ زندگی، یعنی از ٢٠ تا ٣٠ سالگی بوده؛ اوجِ جوانی و زمانی که دیگر هرگز باز نخواهد

گشت.

مهمترین نکته که دربارۀ موفقیت باید بدانید

خانم هولمز روزی خواهد فهمید که بیش از حد زندگی را جدّی گرفته بود. جوانی خودش را فدای هدفی

کرد که هرچند ارزشمند است، اما هرگز نمیتواند روزهای از دست رفته و دوستیها و خاطرههایی را که

میتوانست شکل بگیرد، به او بازگرداند.

موضوع این مقاله نیست. موضوع این « او » البته، زندگی خانم هولمز به خودش مربوط است و اصلاً

دوست و خوانندۀ عزیز، محترم و دوستداشتنی هستی که میخواهی به موفقیتهای « شما » ، مقاله

بیشتر و ثروتِ بیشتر و یک زندگی شادتر و خوشتر برسی. همۀ اینها را نوشتم تا مبادا در دام

« اصل موضوع » رسانه هایی بیفتی که فقط شهرت و ثروت ظاهری را ترویج میکنند و اشخاص را از

غافل میکنند.

ما آمدهایم اینجا که یک زندگی خوب، خوش و ارزشمند » : جملۀ استاد ملکیان را مجدد تکرار میکنم

پس الگوهایی را برگزین و از هر کسی ویژگیهایی را الگوی خودت قرار بده که وقتی «. داشته باشیم

٣٠ ،٢٠ ،١٠ سال دیگر یا بیشتر به عقب برگشتی و زندگیات را بررسی کردی، احساس کنی عمری

پربار را سپری کرده ای و به همۀ نیازهای درونیات و تشنگیه ای وجودیات پاسخ مناسب داده ای.


بروز رسانی: 19 فروردین 1397

همایش سرا راهی به سوی موفقیت