نقش تفکر کارآفرینانه بر راهبردهای رشد در کسب وکارهای کوچک و متوسط

  • نقش تفکر کارآفرینانه بر راهبردهای رشد در کسب وکارهای کوچک و متوسط

ساراسواتی برای تفکر کارآفرینانه به دو منطق اشاره کرد؛ منطق اثرسازی که اغلب در شرایط بی اطمینانی مطرح

است و فرایند حل مسئله در شرایطی صورت می گیرد که آینده قابل پیش بینی نیست و تصمیم گیرندگان با توجه به

ابزارهای در اختیار، به شکل دهی یا کنترل خروجی اقدام می کنند. در مقابل، منطق علی است که اغلب برای

تصمیم گیری در شرایطی استفاده می شود که بی اطمینانی وجود ندارد یا پایین است. هدف پژوهش، شناسایی نقش

تفکر کارآفرینانه بر راهبرد )استراتژی( رشد کسب وکارهای کوچک و متوسط است. روش تحقیق از نوع آمیخته -

اکتشافی است و نمونة آماری مورد بررسی، 67 نفر از استراتژیست های کسب وکارهای کوچک هستند، که با

بهره گیری از روش گلولة برفی و برمبنای تخصص افراد به صورت هدفمند انتخاب شدند. داده های گردآوری شده،

در بخش کیفی با استفاده از هشت مصاحبة نیمه ساختاریافته و در بخش کمی از طریق تلفیق پرسشنامة حاصل از

نتایج بخش کیفی با پرسشنامة چندلر و همکاران به دست آمدند. به طور کلی یافته ها بیانگر وجود رابطة معنادار میان

تفکر کارآفرینانه و راهبردهای رشد است. درمورد تفکر اثرسازانه و علی هم نتیجة مشابهی به دست آمد. میان ابعاد

تفکر اثرسازانه )به جز زیان قابل تحمل( و راهبردهای رشد نیز رابطة معناداری وجود دارد. البته ضریب همبستگی

ابعاد انعطاف پذیری و تجربه، پایین تر از سایر ابعاد معنادار تفکر اثرسازانه است.

واژههایکلیدی: تفکر اثرسازانه، تفکر علی، تفکر کارآفرینانه، راهبردهای رشد، صنایع کاشی و سرامیک،

کسب وکارهای کوچک و متوسط.

* نویسندة مسئول: [email protected]:

فصلنامةتوسعهکارآفرینی، دورة 8، شماره 2، تابستان 1394

196

مقدمه

اندیشمندان کارآفرینی تلاش بسیاری برای توضیح این موضوع انجام داده اند که چگونه و چرا

بنگاه ها به وجود می آیند، بقای خود را حفظ می کنند و رشد می یابند ) Davidsson, 2004; Gartner, 1985; Schumpeter, 1934 (. این تلاش ها به ارائة مدلی کارآفرینانه به عنوان یک مدل

برنامه ریزی شدة عقلایی، همراه با ریسک پذیری و با فرایند خطی تشخیص و بهره برداری از

فرصت منجر شده است ) Bhave, 1994; Bird, 1988; Jenkins & Johnson, 1997; Shane & Venkataraman, 2000 (. در این زمینه، ساراسواتی ) 2001 (، این مدل را مدل علی کارآفرینی

نامید. زمانی که مدل علی به عنوان مدلی اصلی در کارآفرینی در دهة 1990 شکل گرفت،

برخی اندیشمندان اعتبار آن را به چالش کشیدند. به عنوان یک گزینه، بعضی از اندیشمندان

مدلی جایگزین را توسعه دادند. مدلی مبتنی بر ابزارها، وابسته به ریسک و با فرایندی مدور

شامل فی البداهه ها، موانع و اثرسازی ) Baker & Nelson, 2005; Sarasvathy, 2001 (. براساس

در کارآفرینی نامیده شده است » اثرسازی « نامگذاری ساراسواتی، این مدل جایگزین، مدل

( Kraaijenbrink & Ratinho, 2007 (. این مکتب جدید فکری به صورت معناداری با کمبود

شواهد تجربی در زمینة تأثیرات تفکر اثرسازانه، مواجه است ) Nienhius, 2010 ) . در پژوهش

حاضر، با توجه به نوبودن مفاهیم مورد بحث، اولاً تلاش شده است تا با بررسی تجربی این

مفاهیم، گامی کوچک در توسعة ادبیات علمی این حوزه برداشته شود، ثانیاً با تبیین ارتباط

میان منطق به کاررفته در این نوع تفکر با راهبردهای مورد استفاده برای رشد کسب وکارهای

صنعت مورد بررسی و با درنظرگرفتن مقتضیات مربوطه، به شکاف پژوهشی موجود توجه شده

و در حد بضاعت محقق پیشنهادهایی ارائه می شود.

منطق اثرسازانه، نوعی حل مسئله ]انسانی[ است که آینده را غیرقابل پیش بینی می داند، ولی

آن را توسط اعمال انسان قابل کنترل می داند، محیط را از طریق انتخاب قابل ساختن می پندارد

و اهداف را حاصل تعهدی می داند که از طریق مذاکرة ذی نفعان پدیدار می شود. درمجموع،

منطق اثرسازی فرایند حل مسئله در شرایطی است که آینده اساساً غیرقابل پیش بینی است و در

آن تصمیم گیرندگان با توجه به ابزارهایی که در اختیار دارند )مانند منابع، شبکه ها و...( به

شکل دهی یا کنترل خروجی اقدام می کنند.

نقش تفکر کارآفرینانه بر راهبردهای رشد در کسب وکارهای کوچک و متوسط

197

از یک سو با درنظرگرفتن این نکته که در واقعیت، جنگل پیچیده ای از اهداف، بی اطمینانی

نایتی و بازارهای نامتجانس وجود دارد، اهمیت به کارگیری تفکر اثرسازانه آشکار می شود.

همچنین، تعداد شایان توجه صنایع کوچک و متوسط موجب شده است تا آن ها به یکی از

مؤلفه های مهم اقتصاد منطقه ای و ملی تبدیل شوند یا هدف نهایی مداخلات دولت قرار گیرند

( Analoui & Karami, 2003 (. شرکت های رشدگرا نیز به دلیل سهمی که در رشد اقتصادی

دارند، مسئولیتی که در ایجاد اشتغال دارند و نقش عمده ای که در تجاری سازی فناوری های

جدید بازی می کنند، از اهمیت ویژه ای برخوردارند ) Rothwell & Zegveld, 1985 .)

راهبردهای اقتصادی با هدف حمایت از صنایع کوچک و متوسط، باید بر عواملی تمرکز

یابند که رشد آن ها را تشویق می کند ) Hambrick, 1983; Kakabadse et al., 1996; Unni, 1981 (. تغییرات به سمت اقتصاد جهانی و دانش محور، فرصت ها و تهدیدهای جدیدی را برای

کسب وکارها به وجود آورده است. با اینکه هر دو موضوع مدیریت راهبردی و کسب وکارهای

کوچک و متوسط به طور جداگانه و مجزا از هم توسعه یافته اند، هر دوی آن ها بر انطباق

شرکت با تغییرات و استخراج فرصت ها برای ایجاد رفاه تأکید دارند ) Hambrick, 1983; Unni, 1981 (. کارآفرینی یعنی خلاقیت و مدیریت راهبردی یعنی تعیین چگونگی کسب مزیت و

حفظ خلاقیت ایجادشده ) Unni, 1981 (. در این راستا، بسیاری از مدرسان دانشگاهی در پی

ترکیب و هماهنگ کردن تفکر راهبردی و کارآفرینی هستند. بر این اساس، می یر و هپارد

( 2000 ( بیان کردند که این دو موضوع از هم قابل تمایز و جداشدن نیستند. مک گراس و مک

میلان ) 2000 ( بیان کردند استراتژیست ها باید تفکر کارآفرینانه داشته باشند تا فرصت های

محیطی را شناسایی کنند و بتوانند منابع سازمان را بسیج کنند و از این فرصت ها در شرایطی

کاملاً ابهام آمیز بهره برداری کنند ) Analoui & Karami, 2003 .)


بروز رسانی: 16 فروردین 1397

همایش سرا راهی به سوی موفقیت